نشریه خبری کافه نیوز دالاس

جامعه ایران، سردرگم در صفت قهرمان یا دزد

جامعه ایران، سردرگم در صفت قهرمان یا دزد

۲۳۸

- Advertisement -

عنایت از اهالی روستای باوج رامهرمز و در حادثه کلینیک سینا با از خودگذشتگی جان چندین نفر ازمردم را میان دود و شعله های آتش نجات داده است. عنایت به دلیل وضعیت نامناسب معیشتی شاید به اجبار جلای وطن کرده و در تهران در میدان تجریش دستفروشی می کرده است.شغلی شریف و قابل تحسین از هر نظر، آن هم در این شرایط اقتصادی.

به گفته تارنماهایی انگشتر می فروخته است و حالا ماهیت کالا مهم نیست، کار دستفروشی بوده است. او اکنون قهرمان ایران در این حادثه محسوب می شود بگونه ای که بسیاری از تارنماها (وب سایت ها) در موردش نگاشته اند و در فضای مجازی توئیتر و اینستاگرام مردم ایران عکس او را دست به دست می کنند و داستانش را تعریف می کنند.

اما چرا؟ آیا ما بودیم مانند عنایت به دل آتش می زدیم؟ جواب بسیاری نه است و بسیاری می روند تو فکر و برخی هم بله است. پاسخ ها اگر آن بخشی را که مرتبط به ژنتیک فرد و تربیت شجاعت در بستر خانواده است را کنار بگذاریم برخی رفتار عنایت را به عدم داشتن تعلقی در دنیای مادی و برخی دیگر شعارزدگی و گروهی هم اشتباه می دانند زیرا تشویق اینگونه کارها باعث می شود در برخی از امور برای آتش سوزی، سیل و زلزله و … مردم با روندی غیر کارشناسی به حضور مستقیم تشویق شوند و این همان شیرجه در استخر برای نجات کسی هستُ در حالیکه خودمان هم شنا بلد نیستیم و مشکل را دو برابر می کنیم برای غریق نجات. اگر حادثه ای از مدیریت خارج شود بیگمان تلفات انسانی و مادی بیشترمی شود.در این نوشتار با این بررسی ها نیز کاری نداریم و قصد کمرنگ کردن حرکت جسورانه عنایت را نیز نداریم که اگر او در آمریکا بود الان یک دو ماهی مه شوهای تلویزیونی دعوتش کرده بودند و یک جایزه نفیس هم بهش می دادند. در ایران هم در یک شو تلویزیونی گویا دعوتش کرده اند اما آن کجا و کاری که باید می شد کجا.

می خواهیم دوربین را بالاتر ببریم. ادعای دعوت از او برای کار در حرفه آتش نشانی را هم به دید مثبت و مشوقانه می نگریم. اما دوربین را باز بالاتر می بریم. در زمانی که عنایت مشغول یاری رساندن به مردمان گرفتار در آتش بوده است، ایرانی دیگری در همان منطقه بی آنکه بداند عنایت در حال چه کاری در آن زمان است، تمامی داشته های دستفروشی او که کیف حاوی کالاهای دستفروشیش است را می دزدد!!! بله مثل بسیاری از خرده دزدیها در کشورمان.

اکنون سوداهایی بر می خیزد و نوچ نوچ هایی از هر گوشه که فقر سبب این است و حکومت مسبب اش هست و هزاران دلیل که باز همگی قبول، اما چرا باید در یک جامعه ای دونفر که از توان مالی مناسبی برخوردار نیستند در یک مکان دقیقن دو رفتار متفاوت از خود بروز دهند؟ یکی دلیرانه و دیگری رذیلانه!

چرا خروجی جامعه ما اینگونه شده است. نمی گویم ما نباید دزد داشته باشیم و همه باید مثل عنایت دلاور باشند و به آتش بزنند، خیر، مثال هم از کشوری و جایی نمی خواهم بزنم، اما نمی توانید دلیل آن را فقر مادی بدانیم، چون هر دو طرف از نظر مادی تأمین نبوده اند ولی یکی الان قهرمان ملت و دیگری در مورد عملکردش سکوت هست و فقط یک لعنت خدای زیر زبونی در برخی جاها می شنویم و رد می شویم،در حالیکه آن فرد هم از خود ماست، او وجه دیگر جامعه ماست که چون زشت است دوست نداریم به آن بپردازیم. واقعیت اینستاگرام نیست که فقط خوبی ها و برازندگی ها و موفقیت های ما را نمایش دهد، جامعه زنده است و حرکتش می تواند هولناک باشد.

آیا در این اتفاق داستان فقر فرهنگی نمی تواند نمود بیشتری داشته باشد، فقری که به زودی ممکن است امنیت را نیز از جامعه ببرد. بله باید بپذیریم جامعه ما در همه اقشار روحیه همکاری و همراهی را پرورش نداده و تک ستاره ها نیز ماحصل روند خانواده ها هستند نه جامعه و سیستم پرورشی کشورمان که در واقع برنامه ای برای اینجور موارد ندارد.

به هرسوی این اتفاق نیز مانند ریزعلی خواجوی در کتاب های درسی ( او خوشبخت بود که دستکم نامش در کتاب ها باقی ماند) به تاریخ سپرده می شود و به محض پایان تب قضیه و جذب کافی فالور و لایک و… کسی یادی از عنایت نخواهد کرد و البته کسی هم به فکر زدودن آن چهره زشت دزد ایرانی از جامعه نیز نخواهد بود زیرا ما فقط شهرت ها را باید بگوییم تا مخاطب بیاد سمتمان و از بدیها اصلن نباید بگوییم مگر حس روشنفکری بهمان بدهد. یادمان باشد، ملتی که با فراموشی و عدم کار علمی قهرمانش را به پایین می کشد، می تواند روزی دزدانش را نیز قهرمان کند.

- Advertisement -

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.