نشریه خبری کافه نیوز دالاس

نوشتاری بر وضعیت هنر در ایران

۹۱۷

- Advertisement -

این نوشتار نگرش من است. شما از کدام دریچه می نگرید؟

پرسش را می توان از این جا شروع کرد که هنر چیست؟ و هنرمند کیست؟ پاسخ های بسیاری برای این دو پرسش کلیدی وجود دارد، اما به باور من می توان برای چیستی هنر از کیستی هنرمند صحبت کرد. چرا که یک هنرمند واقعی دارای باور شخصی است که آن را در مسیر هنرمند شدن با توجه به شرایط زندگی، تجربیات، مطالعه و ارتباطات اجتماعی کسب می کند و در نهایت منجر به اندیشه ای خاص برای خلق اثر هنری می شود. می توان در این روزگار یک بار دیگر پرسید که هنرمند کیست؟ وظیفه ی هنرمند چیست؟ و در چه فضایی هنرمند می تواند هنری مستقل و آزاد و هم نشین با اندیشه اش تولید کند؟ این پرسش برای من اهمیت بیشتری دارد چرا که خالق اثر هنری (در هر ژانری) با اندیشه ای شخصی دست به خلق می زند.

در شرایط کنونی ایران که بسیاری از اسرار و رموز حکومت اسلامی در ایران برملا شده و مردم و جامعه خط بین دو نقطه ی راستی و دروغ، فرهنگ و بی فرهنگی را دریافته اند، بیشتر می توان به هنرمند و نقش اش در جامعه ی داخلی و خارجی فکر کرد و از او خواست تا در قبال خودش، هنر و فرهنگ کشورش و جامعه به وظیفه و رسالتش توجه داشته و در کنار مردم سرزمینش بایستد. اما چرا هنرمند ایرانی در سکوتی این چنین عمیق فرو رفته و بی توجه به اوضاع و اتفاقات جامعه این چنین صبور به زندگی خود ادامه می دهند؟

در این دوران چهل ساله (پس از سال 1357) صدها هنرمند (هنرمند نما) با بزکی زیبا و زشت به جامعه ارائه شده که بسیاری از آنها را در اول، جامعه پذیرفته و بعد از دریافت ماهیت و هدف اصلی پس زده است. البته هنرمندانی هم بوده و هستند که در دوران پهلوی وارد عرصه ی هنر شدن و در دوران حکومت اسلامی ادامه دادند. اما بیشتر این هنرمندان بعد از گذشت این سال ها تبدیل به یک گونه هنرمند شدند.

من امروز با شما مخاطب آگاه می خواهم این پرسش یا چالش را مطرخ کنم که آیا این هنرمندان بودند که اوضاع هنر و فرهنگ ایرانی را این گونه اسف بار ساخته اند یا شرایط حکومتی؟ چرا هنرمندان ایرانی امروز چنین بی اثر و خنثی هستند که گویی هرگز وجود خارجی ندارند و هم چون کاسبانی هستند که اجناس صرفا شیک ارائه می دهند؟

در تمام گرایشهای هنر این وضع اسفبار وجود دارد و هنرمندان به دوسته تقسیم شده اند، گروهی که هنرمند واقعی (منظور خالق اثر هنری فاخر) هستند و در خلوت و انزوا و سکوت محکوم به مرگی دردآور و تدریجی هستند و دسته ی دیگر بی هنرانی که فقط ژست هنری دارند و نانشان را به نرخ روز خوردند و خواهند خورد.

هنر انقلاب

شاید در شرایط کنونی ایران، بسیار مناسب و به جا باشد که با دیدی عمیق تر به وضعیت و فضای هنری ایران نگاه شود و ریشه ی این معضل بزرگ را جستجو کرد. به راستی که هنر و فرهنگ ایران همواره الهام بخش بسیاری از تمدن ها بوده و همواره هنرمندانی را به جامعه و جهان معرفی کرده است که پس از قرن ها هنوز در تعریف معاصر هنر می گنجند و با تمام سانسورهای جهانی علیه هنر ایران و هنرمندان آزاد ایرانی، و یا با تصاحب نام آنها و ثبت ملیتی غیر از ایران، هنوز علاقه مندان بسیاری دارند که آنها را ایرانی می دانند.

با کالبد شکافی عمیقی در وضعیت هنر ایران و کشف دلایل این فراموش شدگی و سکوت، می توان یک بار دیگر به جایگاه درستی در جامعه ی داخلی و جهانی رسید؛ تا بار دیگر هنر ایرانی به عنوان نمادی از فرهنگ و تمدن کشورمان باشد. و فرهنگ صلح و دوستی و احترام به طبیعت و زندگی نهفته در این فرهنگ ارزشمند را به دیگران نشان داد.

در این نوشته هنرمند شامل تمام گرایش های هنر می باشد و کمتر سینماگران ایران خواهد بود چرا که سینما در ایران کاملا تحت سلطه ی حکومت می باشد و تمامی عوامل سینما به نوعی در حال همکاری این رژیم چه مستقیم و چه غیر مستقیم هستند. در این نوشته ی دردناک نویسنده تلاش دارد تا با ارتباط برقرار کردن با مخاطب هنر و آگاه ساختن وی از بعضی عوامل پنهان و آشکاراز وی در جایگاه مخاطب هنرانتظار و توقع درست و به حق خود را از هنر و هنرمندان ایرانی ابراز کند. نمی توان فراموش کرد خلق هنر، بیان احساس و اندیشه ی فرد هنرمند از محیط پیرامونش است که بدون داشتن مخاطب هرگز ادامه نخواهد داشت، پس مخاطب هنر هم به اندازه ی اثر هنری و هنرمند مهم است. و اگر مخاطب آگاه باشد می تواند ارزش و جایگاه واقعی هنر را تشخیص دهد و هر تولیدی را به نام هنر نپذیرد.

در سویی دیگر هنرمندی منظور نویسنده در این نوشتار هنرمندان واقعی و آزاد اندیش ابدا نمی باشد و خواننده در حین مطالعه منظور نویسنده را از هنرمند می فهمد. نویسنده ی نوشتار احترام بدون حدی برای هنرمندان ازرشمند و واقعی ایرانی قایل است و دلیل نگارش چنین متن هایی حمایت از این دسته می باشد. ایستاده است که بی توجه به مفهوم هنر و وظیفه اش در قبال هنرش و جامعه دست به تولید هر اثر بی محتوا و بی ارزش می زند، چرا که تعداد زیادی از این دست هنرمندان ایرانی سالهاست با فساد و بی سوادی و خود فروشی ذهنی، درگیر پیله ی شخصی خودشان هستند و وظیفه خود را به عنوان یک هنرمند و حتی به عنوان یک شهروند فراموش کرده اند. اینجاست که می توان با کمک مخاطبان و جامعه ی دانا و آگاه، نقش هنر و فرهنگ در جامعه را به خیل هنرمندان بی مایه متذکر شد.

چرایی ناآگاهی هنرمندان از تاثیرشان بر جامعه و نشناختن مفهوم و کاربرد هنر در فرهنگ دلایل بسیار ریشه ای دارد که شاید بخش بزرگی از آن را در روش تربیت هنرمندان جوان دانست. از جمله ی این دلایل:

۱- حذف منابع درست و حقیقی تاریخ هنر و زندگی نامه و روند تفکر هنرمندان گذشته و معاصر در دانشگاه ها، مجلات هنری و کتابهای آزاد. این مهمترین عامل بی سواد نگه داشتن هنرمند می باشد چرا که باعث شده است تعریف درست برای نگرش شخصی و اندیشه هنرمند جوان وجود نداشته باشد. و به جای آن از منابع و اطلاعات هدفمند و سانسور شده استفاده می شود. که بر اساس آن هنرمند را فردی منزوی و عجیب و به دور از هر اندیشه ی سازنده ی فردی در جامعه معرفی کرده تا هنرمند را از اندیشیدن عمیق دور کند و هنرمند بدون توجه به مسایل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشورشان تولید اثر بی محتوا در مورد مسائل و مشکلات شخصی کند، چون در تعریف آنها هنرمند فردی است که سرگرم کار و ایده های خود است که روزی کشف خواهد شد و هیچ گونه مسئولیت اجتماعی ندارد.

۲- اعتیاد و عدم اعتماد به نفس. با اعتیاد و رواج این جمله که با مصرف مواد مخدر هنرمند بهترین و بیشترین استفاده را از ذهن خود خواهد داشت و یا اعتیاد بخشی از زندگی هنری است، … “. هنرمندان جوان را تشویق به توهمی خیالی می کنند، در حالی که بسیاری از هنرمندان به نام جهان با خواندن، دانستن و دانش دست به خلق اثرهنری می زنند و کمتر سراغ اعتیاد می روند. با این روش هنرمند جوان بیشترین دغدغه اش تهیه و مصرف مواد می شود و فرصتی برای مطالعه و کسب دانش و در نهایت تولید اندیشه ی فردی پیدا نمی کند.از طرفی هم خود فرد اعتماد به نفس و جسارت برای بیان اندیشه فردیش را ندارد. در جوامع گوناگون این روش بهترین راه برای بازداشتن افراد جامعه از فعالیتهای اجتماعی در راه هدفی خاص است که در ایران امروز هم به وفور می توان این مسئله را در بین اقشار مختلف جامعه با هدف سرگرم و دور کردن از پذیرش مسئولیت اجتماعی در افراد دیده می شود.

۳- الگو سازی از هنرمندان تقلبی و بی مایه و سهمیه ای برای دانشجویان جوان، در غالب اساتید دانشگاه، هنرمند معروف، سلبریتی های خاص. در این راستا سیستم از اشخاصی فاسد و بی مایه و بی هنر و یا وابسته همچون افرادی که امروزه هر فرد ایرانی نام ده ها تن ار آنها را می شناسد، برای نشان دادن زندگی و نگرش پسندیده ی سیستم از این بی مایه گان و خود فروشان ذهنی جهت الگو سازی استفاده می شود، تا در طول زمان با شهرت، تعریفی جعلی از یک هنرمند و وظیفه اش در قبال جامعه و انسانیت ارائه دهد و امروزه شاهد این هستیم که سلبریتی جای هنرمند واقعی را گرفته است و جامعه دیگر قادر به تفکیک این دو از هم نیست. این باعث دو نتیجه ی مهم شده است: نخست اینکه هنرمند جوان را وادار به این محدوده ی تعریفی برای نان و شهرت می کند و او را در این مسیر به طرف خود می کشانند چرا که این اشخاص وابسته ی (مستقیم و غیر مستقیم به سیستم) به عنوان مدرس و معلم دانشگاه و کلاس های خصوصی و هر جایی که به توانند با هنرمندان جوان علاقه مند روبه رو شوند حضور دارند. دوم جامعه با دیدن این نان به نرخ روز خوران پی به کلیتی از پوچی، خود فروشی ذهنی و بی هنری این گونه هنرمندان می شود و جامعه منزجر و متعجب از رفتار همه ی هنرمندان می شوند، و به این نتیجه می رسد که عالم هنر و هنرمند عالمی پست و بی آبروست. در حالی که هنرمندان واقعی و درست انسان های وارسته ای هستند که بار ثبت و گسترش فرهنگ و هنر جامعه شان را بر دوش می کشد و بیشتر عمرش را در خدمت رشد و شکوفایی فرهنگی وهنری می کند و کم نبوده و نیستند هنرمندان دلسوز و متعهد به این آب و خاک.

۴نابودی و قطع نشانه ها و ریشه های فرهنگیهنری گذشته و معاصر. از آن جایی که حکومت اسلامی در ایران علاقه ای برای گسترش فرهنگ و هنر ایرانی ندارد در طول این چهل سال دست به تخریب آثار و نشانه های هنر ایرانی زده است و هر جا که نتوانسته رد این فرهنگ غنی را پاک کند دست به تحریف و ترجمه ی غلط زده است که بهترین نمونه از این تحریف معماری و شعر ایرانی است. و در جامعه ای که نشانی از آثار فرهنگیهنری آن کشور نباشد به راحتی می توان هنری بی ارزش و جعلی را جایگزین کرد برای مثال در سطح شهر پر از تصاویر شهیدان که با تکنیکی بسیار ابتدایی و ضعیف خودنمایی می کنند و یا حتی مساجدی هم که در این دوران ساخته شده ابدا ارزش بالای معماری ندارد، چون اصولا یا افراد بی هنر و بی مایه حاضر به همکاری با این نوع سیستم می شود و یا هنرمندان زبر دست خود فروخته ای هم که وارد این سیستم می شود دست به کارهایی با ارزش هنری نمی توانند بزنند چون هدف ترویج هنر با ارزش و با ریشه نیست. در این نوع سیستم هنر و هنرمند سطح پایین، از جایگاه خوبی برخوردار هستند در نتیجه با ادامه ی این روند بسیاری از هنرها به فراموشی سپرده می شود و فضای بیشتری برای آثار هنری بی ارزش باز می شود.بهترین مثال این فراموشی فرش ایرانی است که سال هاست جایش در خانه های ایرانی خالی است و جایگزین آن بافته های چینی با طرح های بی ریشه و جعلی از فرش ایرانی است. به سبب این نابودی بخش بزرگی از این هنر به فراموشی سپرده شده و فرهنگ و آداب فرش ایرانی هم در خانه های ایرانی کم کم رو به نابودی می رود.

۵- کاهش دادن گستره ی گرایش های هنری، امروزه در ایران هنر و هنرمند بیشتر خلاصه شده به سینما، موزیک، نقاشی . چرا که سیستم از این گونه هنرها به عنوان پیام رسان برای بیان هدف خود استفاده می کند ( اینجا منظور فقط هنر انقلابی نیست بلکه منظور از هدف بیشتر نابودی آثار از روی اندیشه و با ریشه که برگرفته از فرهنگ و اندیشه ی ایرانی است می باشد) و یا با به کار گیری هنرمندان فاسد، جامعه ی هنری اصیل را به رخوت و انزوا بکشاند و جامعه، در این صورت هنرمندان واقعی را نخواهد شناخت و فقط عده ای هنرمند جعلی و معرف و غیر معرف وابسته، مشغول تخریب و نابودی دیگر گرایشات فرهنگی هنری می شوند.

۶- مافیای هنر در بین اساتید دانشگاه و سینماگران، گالری ها و خریداران و هنرمندان خاص بی مایه. جامعه ی هنری ایران سال هاست که شاهد این رفتار تبعیض آمیز است. گروهی که در بالا نام برده شده هیچگاه تلاشی برای شناساندن هنر درست، رشد فضای هنری و پرورش هنرمند نمی کنند و فقط از هنرمندان جوان و بی تجربه و علاقه مندان، بازار پر رونقی مالی برای خود به راه انداخته اند. برای مثال در گالری های تهران به راحتی می توان شاهد این مافیا بود و گالری دارها بدون هیچ دانش هنری و یا مسئولیت اجتماعی فقط به فکر برگزاری نمایشگاه های سطح پایین و فروش آثار هر تولید کننده ای هستند، بدون هیچ تعهدی به هنر و هنرمند. وقتی گالری ها وسینماگران مشغول به بازار کاری خود هستند تعجبی ندارد که وضعیت هنر امروز ایران در این جایگاه پست قرار بگیرد.

۷- نداشتن هویت شغلی و اجتماعی. هنرمند بودن در کشورهای مترقی حرفه ای ایست بزرگ و مهم. در این گونه کشورها هنرمند آگاه به مسولیت و شغل خودش است و در مواقع مهم و سرنوشت ساز بنا بر وظیفه اش در کنار مردمش قرار می گیرد اما متاسفانه در ایران امروز ما، هنرمند بودن هرگز شغلی نیست که هنرمند به تواند صرفا از راه هنرش امرار معاش کند و به راه خود ادامه دهد. یک هنرمند هرگز تامین مالی از سوی هیچ ارگان و موسسه ای نمی شود و باید علاوه بر فعالیت در رشته ی هنری، مانند دیگر اعضای جامعه مشاغل دیگری هم برای کسب درآمد داشته باشد تا بتواند حداقل هزینه ی هنر و معاش را بدست آورد. در چنین جامعه ای که ارزش کار هنرمند ارج نهاده نمی شود در مواقع حساس و سرنوشت ساز هنرمند هم توانی ندارد برای ایستادن در کنار مردمش، و اگر هم به خواهد بایستد سیستم آنقدر قدش را کوتاه کرده که مردمش او را نمی شناسد تا از او سمبلی بسازد .

۸- فساد شخصی هنرمندان. در سیستم آلوده به فساد و ناتوانی مدیریت همواره انسانهای آلوده جذب سیستم می شوند تا به توانند به زیست خود ادامه دهند. متاسفانه در این روزگار ایران تعداد این افراد روز به روز بیشتر می شود. اثرات این همکاری را هم می توان در تولیدات هنری دید. آثاری که بی ریشه و بی مایه هستند و فقط برای توجیه فرهنگی غلط از بی فرهنگی ارائه می شوند. بهترین مثال ها را در موسیقی و سینمای امروز می توان به وفور دید. هنر ایرانی که سالها بر پایه ی انسان دوستی و احترام به انسان و حیوان بنا شده بود امروزه تبلیغ صیغه و طلاق و خیانت و دشمنی می کند.

۹- نبود فضای انتقادی و آزادی بیان از طرف منتقدان و سایر هنرمندان و جامعه. در چنین فضایی نقد اثر هنری صرفا به تعریف و تمجید و تحریف مفاهیم ادبی و هنری است که توسط آشنایان هنرمند یا علاقه مندان نگاشته می شود و آزادی بیان برای تحلیل درست اثر هنری وجود ندارد. با جستجویی ساده می توان چنین نقدهایی را دید که نه تنها رمزگشایی از آثار هنری برای مخاطب نیست بلکه بیشتر باعث گمراهی می شود. و در نهایت خواننده با یک تفکر فیک مد روز که هیچ ربطی با اندیشه و اثر هنرمند ندارد روبه رو می شوید. و از طرفی اگر فردی نقد درستی از زندگی و هنر هنرمند که نه چندان هم مثبت نیست نگاشته شود با واکنش و تحدیدی جدی از طرف هنرمند و یا مافیای وابسته به آن مواجه می شود. باید دانست که نقد کردن درست در فضای هنر بخشی جدایی ناپذیر است که باعث رشد همزمان جامعه و هنرمند می شود.

دلایل فراوان دیگری را هم می توان بیان کرد. عمق این نابود سازی فرهنگی بسیار زیاد است و با سرعت بسیار زیاد مشغول نابودی ایران و فرهنگ و هنر است. در این هنگام باید کاری کرد برای هنر راستین کشور و فضایی ایجاد کرد برای فریاد و بیان اندیشه ی اندیشمندان و هنرمندان دلداده به فرهنگ و هنرایران زمین.

حال که هنرمندان از هر دسته ای مستقل و یا وابسته سکوت کرده اند جامعه ومردم می توانند از قوی ترین اسلحه ی خود که آن نیرو و شعور و اتحاد است بر این بی تفاوتی و سکوت بتازند. هیچ جامعه ای نباید فرهنگ و هنر خود را فراموش کند چرا که این فراموشی منجر به بی هویتی در جهان می شود. بسیاری از کشورها با ساختن فرهنگ و هنر اصرار می ورزند که قدمتی طولانی دارند حال که ما با رنج هنرمندان و اندیشمندان مان در طی قرنها دارای چنین فرهنگی هستیم بایسته است که در حفظ و شکوفایی بیشتر آن تلاش کنیم.

در نهایت این نگرش یک فرد ایرانی است که با مخاطب خود، در مورد هنر و هنرمند و این وضعیت اسف بار نگاشته شده است.هدف نویسنده در این نوشتار و نوشتارهای بعدی آگاهی دادن و همراه کردن باقی هنرمندان دلسوز و راستین با جامعه است تا بتوانیم بر این بی فرهنگی تدریجی غلبه کنیم و روزی بتوانیم شاهد درخشیدن دوباره ی هنر ایران زمین باشیم. تک تک مخاطبان این نوشتار عضوی از جامعه ی ایرانی است که باید قلب تپنده ای برای کشورمان داشته باشد. برای هر هنرمند متعهد به این آب و خاک دردناک است، زمانی که می بیند و می شنود که مردم از حق حقیقی و تاثیر خود در بر هنرمندان و هنر آگاه نیستند و در این شرایط حساس ایران فقط خواهش می کنند از هنرمندانی که جایگاه درستی هم ندارند، سخنگوی آنان باشند؛ که این اشتباه ترین راه است، چرا که مردم ایران از هنرمند بی مایه و به اصلاح روشن فکر بسیار جلو افتاده اند، و وای به حال این هنرمندان که دیگر نمی توانند اندیشه ای در خور این مردم بیآفرینند.. در این مسیر من به عنوان یک هنرمند ترجیح می دهم کنار مردمم بایستم و کمکی که می توانم به این حرکت مردمی کنم نوشتن از وضعیت هنر و هنرمندان است؛ نوشتن از هنر و هنرمندانی چه ایرانی و چه خارجی که تمام قد برای کشور و مردمانشان ایستادند و از فرهنگ و هنرشان برای اعتراض به مسائل اجتماعی و سیاسی استفاده کردند. چرا که جامعه باید این آگاهی را پیدا کند که می تواند و باید از یک هنرمند توقع داشته باشد و بداند یک نقاش و یا یک گرافیست وحتی یک طراحهم می تواند مانند یک موزیسن یا فیلمساز جامعه را تکان دهد.

ایزدیار – مهر ۱۳۹۹

- Advertisement -

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.