نشریه خبری کافه نیوز دالاس

تحریف نام خلیج فارس: سیاست بر ضد تاریخ

در روز 10 اردیبهشت سال ۱۰۰۱ هجری خورشیدی، سپاه ایران به سرکردگی امامقلی خان، پرتغالی‌ها را در قلعه‌ی هرمز واقع در جزیرۀ هرمز کنونی شکست داد و به حضور ایشان در خلیج فارس که بیش از یک قرن به درازا کشیده بود، پایان بخشید.

۵۲۷

- Advertisement -

پرتغال در آن زمان بزرگ‌ترین قدرت دریایی دنیا و بزرگترین نیروی استعمارگرِ غربی در شرق به شمار می‌آمد. از این رو صفویان مجبور به کمک‌خواستن از انگلیسی‌ها شدند. بدین ترتیب ایرانیان که پیش از آن با کمک پرتقال، عثمانی‌ها را از خلیج فارس رانده بودند، اینک با کمک انگلیسی‌ها پرتقالی‌ها را برای همیشه از آنجا راندند. برای درک اهمیت این موضوع کافی‌ست تا بدانیم پرتقال از این لحظۀ تاریخی به بعد قافیه را در دریاهای شرقی به انگلیس باخت و به حضور در معدود جاهایی چون گوآ در هند بسنده کرد تا نهایتا در 1961 جواهرلعل نِهرو این واپسین قلعۀ آنان در شرق را پس بگیرد. از این رو بی‌بنیاد نیست که روز ۱۰ اردیبهشت که سالروز تاریخیِ بیرون‌رانده شدنِ پرتقالی‌ها از خلیج فارس است را روز ملی خلیج فارس نام‌گذاری کرده‌اند.

اگرچه نخستین جغرافی‌نویسان جهان، یونانیان بودند؛ ولی باید دانست که آنان برخلاف ادعایی که مبنی بر شناخت جغرافیای جهان داشتند، در این دانش بسیار ناآگاه بودند. آنچه یونانیان در نوشتارهای خود در این باره نوشته‌اند یا افسانه است یا برگرفته از گفتار دیگران. چرا که یونان در گوشه‌ای از جهان بود و آنچه می‌شناختند عبارت بود از کرانه‌های شرقی دریای مدیترانه، جزایر یونانی‌نشین و شبه‌جزیرۀ یونان، شبه‌جزیرۀ ایتالیا، مصر شمالی، صحرای سینا  (که آنرا عربستان می‌خواندند) و آناتولی (که به آن آسیا می‌گفتند).

دیگر بخش‌های جهان از نظر یونانیان شامل ایران و قفقاز و آسیای مرکزی و هند بسیار تاریک و مبهم بود. هرودوت که با بهره‌گیری از امکانات دوران هخامنشی در همین بخش‌های ذکر شده، گشت و گذار کرد، در اثر خود بارها باورهای نادرست یونانی‌ها را به رخ‌شان کشید. برای نمونه به آنان اثبات کرد که رود نیل جداکنندۀ آسیا و آفریقا نیست؛ بلکه در درون آفریقا است و مصر بخشی از آفریقا به شمار می‌آید! هرودوت و یونانیان آفریقا را به این بزرگی نمی‌پنداشتند، بلکه تصور می‌کردند حبشه که در جنوب مصر قرار دارد، جنوبی‌ترین بخش آفریقا است و دریایی که در جنوب آفریقا واقع شده را دریای جنوب آفریقاست و آن را اریتره می‌خواندند.

ایرانیان که هم در میانۀ جهانِ شناخته‌شده (از هند تا مدیترانه) می‌زیستند و جدا از آن یک شاهنشاهیِ جهانی برپا کرده بودند، نقش بزرگی در شناخت جغرافیای جهان ایفا کردند. نخستین بار داریوش بزرگ با گشایش کانال سوئز (کانال داریوش)، مدیترانه را به اقیانوس هند متصل کرد. داریوش در سنگ‌نبشتۀ خود در مصر به دریای پارس (دِرَیاتی هَچا پارسا: دریایی از پارس) اشاره می‌کند. سنگ‌نبشتۀ بیستون، کهن‌ترین سند درباره دریای پارس است. در ادامه، یونانیان در اثر گشایشِ مسیرِ دریایی بین‌قاره‌ای توسط دولت هخامنشی که هند را به پارس و دجله و فرات در میانرودان را به دریای سرخ و مدیترانه مرتبط می‌کرد به برداشتی نسبتا مناسب از جفرافیای جهان دست یافتند. هخامنشیان سفرهایی اکتشافی از خلیج فارس تا جبل‌الطارق ترتیب داده بودند که برخی کامیاب و برخی ناکامیاب بودند. هرودوت که سفری به ایران نداشت، هرگز دریای پارس (خلیج فارس) را ندید و متوجه نشد که اگرچه آب این دریا به دریای سرخ و اقیانوس هند راه دارد، ولی سه سوی آن خشکی بوده و تنگه‌ای کوچک آن را به آب‌های آزاد پیوند می‌دهد و در نتیجه یک خلیج مستقل است. به همین دلیل، او دریایی که دجله و فرات به آن می‌ریخت را نیز همان دریای اریتره (دریای جنوبی) نامید؛ یعنی دریای سرخ، اقیانوس هند، دریای عمان و خلیج فارس را یکی گرفت!

به همین دلیل هرودوت یادی از خلیج فارس نکرده است. با این همه، کتاب او هم سندی به سود حقانیت نام خلیج فارس و جعلی بودن به کارگیری «خلیج عربی» برای دریای جنوب ایران است. چراکه او، خلیج عربی را برای دریای میان صحرای سینا و مصر (امروزه خلیج سوئز) به کار می‌برد. دلیلش آن است که در آن زمان قبایل عربی نه در کرانه‌های خلیج فارس، بلکه در صحرای سینا و جنوب آن، می‌زیستند و از این رو به آن سرزمین عربستان می‌گفتند. هرودوت به دریای کنار صحرای سینا (خلیج سوئز) خلیج عربی می‌گوید.

نویسندگان یونانی و رمی در ادامه نیز از «خلیج عربی» با نام Sinus Arabicus یاد کرده‌اند و در همه‌جا، منظورشان دریای کنار مصر است. شگفتا که دولتِ ناسیونالیست و پوپولیست مصر در زمان جمال عبدالناصر، این همه اشارات تاریخی درباره‌ی عربی‌بودن خلیج کنار گوش مصر را رها کرده و خلیج فارس را بدین نام خواند. دلیلش این بود که پس از شکست مصر از اسراییل در 1967، رهبری جهان عرب، تلاش کرد، اذهان را به دشمنی با ایران معطوف سازد تا از زیر بارِ روانیِ شکست‌های خود در برابر اسراییل رها شود! و این سیاست سپس از سوی صدام حسین که بعد از تغییر مسیرِ مصر پس از ناصر، و همچنین عربستان و امیرنشین‌های خلیج فارس ادامه یافته است و هدفش چیزی نیست جز تغییر راهبردهای کلان این کشورها از اسراییل‌ستیزی به ایران‌ستیزی.

با حضور اسکندر در ایران، تاریخ‌نگاران یونانی تا اندازۀ زیادی با جفرافیای آسیای غربی آشنا می‌شوند و دیگر نویسندگان از جمله استرابو (اهل شهر پونت در آناتولی) در سده نخست پیش از میلاد، پی به هویت مستقل «خلیج فارس» از «دریای اریتره» برده و آن را «آبراه پارس»  Persikon kaitas می‌نامند. همچنین است فلاریوس آریان دیگر تاریخ‌نگارِ سرشناس در همان زمان و بطلمیوس (جغرافی‌دان سده دوم میلادی) که اصطلاح «خلیج پارس» (سینوس پرسیکوس) را به کار می‌برند تا در هزاره‌‌های آینده، همیشه این نام در همۀ جهان به کار رود. گویند که نخستین بار شاپور دوم (309-379 م) اعراب اسیر شده را به کرانۀ خلیج فارس آورد. در هنگام سرنگونی ساسانیان، گروهی از عرب‌ها در جنوب میانرودان در کنار دجله و فرات در قلمرویی به نام حیره می‌زیستند و زیر فرمان ایرانیان بودند. اعراب مسلمان نخستین اعرابی بودند که به دریاپیمایی در خلیج فارس پرداختند و از این راه به ایران و هند یورش بردند. ولی گزارش‌ها حاکی از آن است که ترکیب جمعیتی ساکنان کرانه‌های این دریا و جزایر مسکونی آن تغییر محسوسی نکرد و بهترین نشانه، تاریخ‌های اسلامی به زبان‌های عربی و فارسی‌اند که به نام خلیج فارس و حضور ایرانیان در آن تاکید دارند. ابن‌بطوطه، حمدالله مستوفی، یاقوت حموی، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی و ابن‌بلخی از نویسندگان مسلمان ایرانی و عرب‌اند که به «بحر الفارس» یا «بحر العجم» یا «الخلیج الفارس» یا نام‌هایی همانند این‌ها اشاره کرده‌اند. به ویژه اصطخری (جغرافی‌دان ایرانی در سدۀ ۹ میلادی) نقشه‌ای داده و در آن به «بحر فارسی» پرداخته است.

در زبان‌های اروپایی نیز نام این دریا، Persian Gulf ، Persische Golf ، Golfo di Persia  و Persicus   sinus  آمده و البته این توضیح لازم است که در همه این موارد واژه «پارس» و «پارسی» معادل «ایران» و «ایرانی» است. چراکه در این زبان‌ها به کل سرزمین ایران، «پارس» و به همه ایرانیان، «پارسی» می‌گفتند و تا دورۀ رضاشاه نام رسمی ایران در محافل جهانی «پرشیا/پارس» بود.

از سده هجدهم و در زمان کریم‌خان زند، امپراتوری انگلیس به قدرت اصلی در دریاهای شرقی تبدیل شده و اتفاقا با کارت دعوت صفویان به خلیج فارس هم وارد شده بود، بدبختانه با کم‌توجهی و سهل‌انگاری دولت‌های ایران در زمان زندیه و قاجاریه، با قبیله‌های مهاجر و تازه‌به‌دوران رسیدۀ کرانه‌های جنوبی خلیج فارس در عمان و امارات کنونی و قطیف عربستان و جزیره‌های خلیج فارس همچون بحرین و قطر به همکاری مستقل پرداخت. بدین ترتیب نخستین دولت‌های خودمختار غیر ایرانی در خلیج فارس تشکیل شدند و به مرور در سدۀ 19 تحت‌الحمایۀ دولت امپراتوری انگلیس قرار گرفتند تا کار ایران که فاقد نیروی دریایی بود برای بازپس‌گیری آنان سخت شود.

بحرین در سال ۱۸۹۲ در اواخر دورۀ ناصرالدین‌شاه، رسما به قیومیت انگلیس درآمد. دولت ایران در زمان رضاشاه، در نامه‌ای به جامعه ملل، رسما به رفتار انگلیس در تجزیه بحرین از ایران، اعتراض کرد. ولی در عوض یکی از تئوریسین‌های سرشناس انگلیسی به نام چارلز بلگرِیو (Belgrave) مشاورِ ارشدِ حکومتِ آل‌خلیفه در بحرین که نقشه‌های استعمار انگلیس را در خلیج فارس طراحی می‌کرد، با حرکتی تهاجمی برای نخستین بار از دهه 1930 اصطلاح جعلی «خلیج عربی» را برای خلیج فارس به کار برد. او به دولت انگلیس پیشنهاد کرد: «با توجه به اینکه بیشتر مردمان کرانه‌های خلیج فارس، عرب‌اند، بهتر است این خلیج، عربی خوانده شود.» (5) سپس یک انگلیسی دیگر به نام رودریک اوون در کتابی به نام حباب‌های طلایی در خلیج عربی در سال ۱۹۵۸ نوشت: «من در تمام کتب و نقشه‌های جغرافیایی نامی غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل عرب هستند بنابر این ادب حکم می‌کند که این خلیج را عربی بنامیم» (6) حال آنکه چه در آنزمان و چه امروز، پس از لحاظ کردن جمعیت‌های ساکن در کرانه‌های شمالیِ خلیج فارس، به روشنی می‌بینیم که همچنان اکثریت جمعیتی با عرب‌ها نیست.

جدا از آن اساسا ترکیب قومیتی و تشکیل کشورهای نوین باعث نمی‌شود تا نام‌های تاریخی، دگرگون گردند. از همین رو حتی پس از تشکیل کشور پاکستان، این کشور نسبت به تغییر نام تاریخی «اقیانوس هند»، اقدامی نکرد و آمریکا هرگز در پی آن نبوده تا نام «خلیج مکزیک» را به «خلیج آمریکا» برگرداند. همچنین است دریای عمان و دریای عرب که در میان ایران و پاکستان و عمان جای گرفته‌اند و ایرانیان و پاکستانی‌های کرانه‌های آن، به مراتب بیشتر از عرب‌های آن‌اند، ولی هرگز در پی تغییر نام آن دریاها نبودند. این درحالی است که در منابع کهن ایرانی، دریای عمان، «دریای مُکران» نام‌گذاری شده و به اقیانوس هند، «دریای سَدویس» (Sadvis)  می‌گفتند.

دولت انگلیس، مدتهاست که برخلاف همۀ قوانین و عرف‌های بین‌المللی، با ادعای بی‌طرفی، از اصطلاح بی‌معنیِ «خلیج»، بهره می‌گیرد. بی.بی.سی (بنگاه خبرپراکنی رسمی دولت بریتانیا) نیز به بهانۀ اصل احترام و بی‌طرفی، در برنامه‌های عربی خود از عنوان جعلی و در برنامه‌های فارسی خود از عنوان درستِ خلیج فارس و در برنامه‌های انگلیسی‌زبان از اصطلاح گنگ و نامفهوم «خلیج» بهره می‌برد. یعنی از نظر این شبکه، این دریا، نام ندارد! که این رفتار علاوه بر مغایرت با علم تاریخ و جغرافیا، با اصول اولیۀ خبرنگاری هم تعارض دارد. همین سیاست، از سوی گوگل نیز پیروی شده و این کمپانی نیز به بهانۀ واهیِ عدم ورود به مناقشات میان ملت‌ها، و درواقع به دلیل آنکه منافع اقتصادی‌اش در گرو کشورهای ثروتمند عربی، «بی‌طرفی» پیشه کرده است. نخستین بار محمدرضاشاه در مصاحبه‌ای با مایک والاس خبرنگار بی.بی.سی این تذکر جدی را به این شبکه داد که نمی‌توانند با چنین وقاحتی آنچه در مدرسه خوانده را تحریف کنند. شاهِ ایران به درستی به دولت مصر هم خاطرنشان ساخته بود که جمال عبدالناصر در اولین سالهای قدرت‌گیری‌اش از نام خلیج فارس بهره می‌گرفته است(فایل آن در اینترنت موجود است).

آمریکا اگرچه همچنان به صورت رسمی از خلیج فارس استفاده می‌کند، مواردی وجود دارد که به دلایل صرفا سیاسی و گاه اقتصادی مقامات این کشور از سر دشمنی با حکومتِ ایران، از اصطلاح خلیج و یا حتی خلیج عربی بهره گرفته‌اند که مهمترین آن مربوط به دونالد ترامپ در اکتبر 2017 بود. با این‌حال شاهد یک تغییر رسمی در آمریکا نبوده‌ایم. همچنین توییتر رسمی فیفا در سپتامبر 2019 به هنگام اشاره به میزبانی قطر برای جام جهانی پیش رو در سال 2022، و همچنین امانوئل مکرون در ژانویه 2020 در توییتر خویش از اصطلاح جعلی برای خلیج فارس استفاده کرده بودند که واکنش‌های شدید ایرانیان را به همراه داشت.

این تخلفات در شرایطی رخ می‌دهد که در ژانویۀ 1992، سر ویراستارِ وقتِ سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراض‌های پیاپی نمایندگان دولت ایران در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان، از کارکنان سازمان ملل خواسته تا اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیه‌ها، اصلاحیه‌ها و مصوبه‌های گوناگون و با انتشار نقشه‌های رسمی، نه تنها بر رسمی بودن نام «خلیج فارس» تاکید کرده، بلکه از هیات‌های بین‌المللی خواسته که در مکاتبات رسمی به ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل «خلیج فارس» استفاده کنند.

فهرست اسناد سازمان ملل درباره نام خلیج فارس: – سند شماره ۶۱ نشست بیست و سوم سازمان ملل متحد در وین (۲۸ مارس تا ۴ آوریل ۲۰۰۶) با عنوان «رسمیت تاریخی، جغرافیایی و حقوقی نام خلیج فارس» – سند ST/CS/SER.A/۲۹/Add.۲ در تاریخ ۱۸ اوت ۱۹۹۴ (۲۷ مرداد ۱۳۷۳) – قطعنامه UNLA ۴۵٫۸.۲ در تاریخ ۱۰ اوت ۱۹۸۴ (۱۹ مرداد ۱۳۶۳) – قطعنامه UNAD ۳۱۱/Qen در تاریخ ۵ مارس ۱۹۷۱ (۱۴ اسفند ۱۳۴۹) – نقشه رسمی کمیسیون اقتصادی و اجتماعی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (سپتامبر ۲۰۰۷) – نقشه رسمی ایران، شماره ۳۸۹۱ چاپ سازمان ملل (ژانویه ۲۰۰۴) – نقشه رسمی غرب آسیا، شماره ۳۹۷۸ چاپ سازمان ملل (نوامبر ۱۹۹۸).

با کلیک بر روی تضاویر می توانید آنها را با اندازه بزرگتر مشاهده نمایید.

- Advertisement -

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.