نشریه خبری کافه نیوز دالاس

خودفروش

یک دوره ای ما تو یک محل فرهنگی کار می کردیم که عموم مردم عصرها می آمدند و می رفتند. به ما گفتن معرفی کالاهایی که برای مجموعه میاد را هم شما بررسی کنید، چرا؟ نمی دونیم و تو هم نپرس.

۱۶۹

- Advertisement -

بهرحال در شرح وظایف گفتند چیزی درخورتوجه و شایسته دیدید، تو جلسه چهارشنبه ها مطرح کنید که بخریمش. یک خط تلفن و فکس اضافی هم به ما دادن دیگه هر کس چیزی می خواست تو پاچه مجموعه و رابطه هاش و دست اندرکارهاش بکنه، به ما می فرستاد. از بوق ماشین گرفته تا پیت خیارشور برقی و البته تقریبن هفتاد درصد ساخت چین. ما هر روز اینها رو می خوندیم و تازه مدیریت شنگول هم گفته بود این استعلام ها را بعنوان کارکرد، دسته بندی و بایگانی کن. شما برو تو ایده های عمیق و دوراندیشی های مدیریتی. هیچی آقا، هر روز کوهی فکس و ایمیل بررسی می کردیم تا اینکه یک روز منشی رئیس اومد تو دفتر و گفت: مگه شما نباید معرفی کالاها رو بررسی کنید؟

گفتم: بعله، دارم انجام می دم هر روز.

گفت: یکی این رو فرستاده به دفتر آقای رئیس و ایشان هم ناراحت شده و گفته این رو بیارم بدم شما برای پیگیری و بفرمایید دیگه به فکس خودتون اینگونه موارد رو بفرستن.
برگه رو گرفتم و همینطوری گفتم: شماره اونجا رو از کجا پیدا کردن؟
گفت: چه می دونم، محتوایش هم چیز جالبی نیست. رئیس ناراحت شده.

هیچی، یک برگه بود که روش با خط تایپ شده نوشته شده بود، آیا از هزینه کارمندان فروش و عدم توانایی آنها خسته شدید…همین امروز تصمیم به خودفروشی بگیرید،آقا من رو می گید، خودفروشی؟!!!! بعد زده بود بهترین دستگاههای ساخت آلمان و ایتالیا و شماره تماس و ایمیل….اولش فکر کردم یکی از رفقا داره اذیتم می کنه، ولی چرا به دفتر رئیس فرستاده؟ رفقا کارهای خانمان برانداز نمی کنند.
آقا دو روز این برگه رو میز ما بود تا زنگ زدیم ببینیم این خودفروش چیه؟ شنیده بودیم اوضاع بد شده ولی دستگاهش دیگه چیه؟ هیچی آقا بماند، یارو بعد از کلی آب و تاب دادن و تشکر و از اینکه چه زمانی می تونه بیاد با هنرپیشه های همکار ما عکس بگیره و یک تخفیف تپل به ما می ده و من پرسیدم: آقا ممنون از اظهار مهرتون، ما در خدمتیم، حالا می تونید از دستگاهتون برامون بگید ؟
گفت: بعلههه… اولش از مشخصات فنی اش براتون بگم، در دستگاه ما در بالا جایی که همه نگاهشون اونجاست بهترین فنرها رو بستیم که هم دست راحت میره برای کارگذاری و هم راحت می تونید دستتون رو تو اون فضا بچرخونید، همچنین خروجی دستگاه ما عالیه، دست راحت میره در خروجی و به هیچ جایی گیر نمی کنه که دست رو خراش بده و راحت هرچی بخواهید بر می دارید.آقا لحظه به لحظه چشمهای من گشاد و گشادتر میشد و تازه یارو می گفت: اسکناس هم قبول می کنه. آقا دیگه داشتم دیوونه می شدم (خدا رو شکر اون موقع شنود و از اینجور ناجوانمردی هایی تو سیستم ها نبود وگرنه واویلایی میشد).این چی داره می گه.گفتم: آقا کارش چیه؟
گفت: خود فروشی؟
گفتم: خوب چی هست، این رو چطور اجازه دادن بیارید تو کشور؟
گفت: مجازِ، چینی اش خیلی وقته اومده ولی مال ما آلمانی و ایتالیایی است که اصلن شما ببینی حال می کنی باهاش. بماند، چیزی که می فروختند از این دستگاهها دیدید پول می اندازید شکلات و نوشابه و آب معدنی بهتون می ده…اینها اسمش رو نمی دونستن چی بگذارند، از فرهنگستان زبان فارسی کمک گرفته بودن، آنها بهشون گفته بودن این خود فروش است، چون خودش کالا رو می فروشه… تو رو خدا نگید، ما بی ادب و بی تربیتم، ذهنمم خرابه، برام اتفاق افتاده که می گم. لفتش ندم براتون اون دو تا خودفروش تو سالن کوچیکه تو اون مجموعه  باغ فردوس نزدیک تجریش اگر هنوز هست، ما حصل اون تبلیغ و خریده منِ و رئیسم با ایده اشون و نامگذاری فرهنگستان خیلی حال کرده بود برای همین دو تا ازشون خرید.

- Advertisement -

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.